جبهه آنارشیستی برای بررسی و سنجش وضعیت اقتصادی ایران اقدام به انجام نظرسنجی کرده است.شرح و تحلیل این نظر سنجی بر این اساس است:
۵۹ درصد مخاطبان جبهه انارشیستی ماهیانه درآمدی کم تر از یا معادل هجده میلیون تومان دارند.
این رقم درحالی که غالبا سرپرست خانوار نیستند،تنها برای دو هفته هزینه ها را پوشش می دهد.
غالب شرکت کنندگان محصل هستند و در دوران نوجوانی و جوانی به سر می برند.و در تامین هزینه های خانواده مشارکت دارند.
خوراک و مواد غذایی برای هشتاد و یک درصد از شرکت کنندگان هزینه اصلی محسوب میشود و پس از آن،مسکن و تحصیل هزینه های عمده اند.
شرکت کنندگان اعلام کرده اند که برای کاهش هزینه ها از میزان و کیفیت اقلام مصرفی می کاهند.و کم تر خریدن پوشاک بیشترین سهم را در حذف و کوچک شدن سبد خرید را دارد.
پنجاه و نه درصد از رای دهندگان در شش ماه گذشته با کمبود درآمد مواجه بوده اند.
کنار هم گذاشتن این اعداد، تصویری از نوعی فشردگی معیشتی را نشان میدهد؛ وضعیتی که در آن بخش بزرگی از منابع مالی افراد به نیازهای ضروری اختصاص پیدا میکند و در نتیجه، فضای انتخاب، مصرف و برنامهریزی برای آینده کوچکتر میشود.
این مسئله در میان جامعهای که بخش غالب شرکتکنندگان آن را محصلان و جوانان تشکیل میدهند، اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا آنان همزمان در مرحلهای از زندگی قرار دارند که باید برای استقلال اقتصادی آینده خود سرمایهگذاری کنند و در عین حال، بخشی از هزینههای خانواده را نیز بر دوش میکشند.و یا با امکان دریافت کمک هزینه جانبی از نهاد خانواده مواجه نیستند.
نخستین داده قابل توجه آن است که ۵۹ درصد شرکتکنندگان درآمد ماهانهای کمتر از یا معادل ۱۸ میلیون تومان دارند. اهمیت این عدد فقط در پایین بودن رقم درآمد نیست؛ بلکه در نسبت آن با ساختار هزینههاست.
بر اساس توضیح نظرسنجی، بسیاری از این افراد سرپرست خانوار نیستند و با این حال درآمدشان در تأمین هزینههای خانواده نیز وارد میشود.
بنابراین درآمد فرد را نمیتوان الزاماً معادل «پول قابل مصرف شخصی» دانست. یک فرد جوان ممکن است درآمد داشته باشد، اما بخشی از آن پیش از آنکه به نیازهای شخصی او برسد، به هزینههای خانوادگی اختصاص پیدا کند. به این ترتیب، میان درآمد اسمی و قدرت خرید واقعی فرد فاصله ایجاد میشود.
این مسئله در مورد محصلان اهمیت مضاعفی دارد. فردی که هنوز در حال تحصیل است، درآمد محدود خود را تنها برای مصرف روزمره استفاده نمیکند؛ تحصیل، رفتوآمد، ابزارهای آموزشی و سایر هزینههای مرتبط با آموزش نیز بخشی از منابع او را مصرف میکنند. بنابراین درآمد پایین برای یک فرد جوان میتواند به معنای محدود شدن همزمان مصرف امروز و امکان سرمایهگذاری برای آینده باشد. به بیان دیگر، مسئله فقط «فقیرتر شدن سبد خرید» نیست؛ بلکه احتمال دارد فرایند دستیابی به استقلال اقتصادی نیز به تعویق بیفتد.
از سوی دیگر، ۵۹ درصد پاسخدهندگان اعلام کردهاند که در شش ماه گذشته با کمبود درآمد مواجه شدهاند. این عدد در کنار رقم ۵۹ درصدی درآمدهای کمتر از یا مساوی ۱۸ میلیون تومان، قابل توجه است، هرچند بدون داده خام نمیتوان گفت دقیقاً همان افراد در هر دو گروه قرار دارند. با این حال، همزمانی این دو یافته یک نکته مهم را برجسته میکند: فشار اقتصادی در میان پاسخدهندگان صرفاً به معنای داشتن درآمدی پایین نیست؛ بخشی از آنان در یک دوره نسبتاً کوتاه نیز تجربه کردهاند که درآمد موجود برای پوشش نیازهایشان کافی نبوده است. اینجا باید میان «درآمد پایین» و «ناامنی درآمدی» تفاوت گذاشت. درآمد پایین یک وضعیت سطحی است، اما کمبود درآمد در طول زمان به معنای ناتوانی منابع در پاسخگویی به هزینههای متغیر زندگی است.
در چنین شرایطی، نخستین چیزی که تغییر میکند الزاماً میزان درآمد نیست، بلکه نحوه تخصیص درآمد است. پاسخهای این نظرسنجی نشان میدهند که ۸۱ درصد شرکتکنندگان خوراک و مواد غذایی را از هزینههای اصلی خود دانستهاند. پس از خوراک، مسکن و تحصیل در زمره مهمترین هزینهها قرار دارند. این ترتیب از منظر جامعهشناختی بسیار معنادار است، زیرا سه حوزهای که بیشترین فشار را ایجاد میکنند، عمدتاً حوزههایی هستند که امکان حذف کامل آنها بسیار محدود است: انسان نمیتواند خوراک را حذف کند، مسکن را بهسادگی کنار بگذارد و برای جوانان محصل نیز حذف کامل تحصیل معمولاً به معنای کنار گذاشتن بخشی از مسیر آینده است.
در نتیجه، فرد در برابر هزینههای ضروری با مسئلهای متفاوت از خرید کالاهای اختیاری مواجه است. وقتی منابع محدود میشوند، همه مخارج به یک اندازه قابلیت کاهش ندارند. خوراک، مسکن و تحصیل نوعی سختی مصرف دارند؛ یعنی کاهش شدید آنها مستقیماً کیفیت زندگی یا امکان ادامه فعالیتهای اصلی را تهدید میکند. بنابراین فشار اقتصادی به سمت بخشهایی از سبد مصرف منتقل میشود که انعطاف بیشتری دارند.
دقیقاً در این نقطه، یافته مربوط به پوشاک معنا پیدا میکند. شرکتکنندگان گفتهاند برای کاهش هزینهها از میزان یا کیفیت اقلام مصرفی میکاهند و کمتر خریدن پوشاک بیشترین سهم را در حذف یا کوچک شدن سبد خرید دارد. این امر را نمیتوان صرفاً به کاهش علاقه به خرید یا تغییر سبک زندگی نسبت داد. در شرایط محدودیت منابع، پوشاک یکی از حوزههایی است که خرید آن را میتوان به تعویق انداخت، تعداد دفعات خرید را کاهش داد یا کالای ارزانتر و کمکیفیتتر جایگزین کرد. بنابراین حذف پوشاک در اینجا میتواند نمونهای از مصرف جبرانی باشد: فرد هزینه یک بخش از زندگی را کاهش میدهد تا بتواند هزینه بخش دیگری را حفظ کند.
به همین دلیل، رابطه میان «۸۱ درصد خوراک» و «کاهش خرید پوشاک» از مهمترین روابط قابل استخراج از این نظرسنجی است. هرچه هزینههای ضروری سهم بیشتری از منابع محدود فرد را اشغال کنند، فضای باقیمانده برای مخارج قابلتعویق کوچکتر میشود. به زبان سادهتر، پول ابتدا به سمت چیزهایی میرود که نمیتوان از آنها صرفنظر کرد و فشار اقتصادی خود را در چیزهایی نشان میدهد که میتوان خریدشان را عقب انداخت.
این وضعیت همچنین نشان میدهد که فقر یا فشار اقتصادی الزاماً با «نداشتن هیچ مصرفی» تعریف نمیشود؛ ممکن است فرد همچنان غذا بخرد، تحصیل کند، لباس بپوشد و مسکن داشته باشد، اما در همه این حوزهها کیفیت و دامنه انتخابش کاهش یافته باشد. به همین دلیل، بررسی صرف درآمد برای شناخت وضعیت معیشتی کافی نیست. باید پرسید فرد با درآمد موجود چه چیزی را میتواند بخرد، چه چیزی را دیگر نمیتواند بخرد و از چه کیفیتی مجبور شده صرفنظر کند.
کاهش کیفیت مصرف نیز از این منظر اهمیت دارد. هنگامی که پاسخدهندگان میگویند برای کاهش هزینهها از «میزان و کیفیت» اقلام مصرفی میکاهند، مسئله از کاهش مقدار خرید فراتر میرود. فرد ممکن است به جای کالای مورد نیاز خود، نسخه ارزانتر آن را خریداری کند؛ به جای خرید کالای جدید، استفاده از کالای قدیمی را ادامه دهد؛ یا خرید برخی کالاها را تا زمانی که کاملاً ضروری شوند به تعویق بیندازد. بنابراین فشار اقتصادی نه فقط در حجم مصرف، بلکه در کیفیت مصرف نیز ظاهر میشود.
در این میان، رابطه میان درآمد پایین، مشارکت اقتصادی خانوادگی و جوان بودن پاسخدهندگان اهمیت ویژهای دارد. بخش قابل توجهی از شرکتکنندگان هنوز در مرحله تحصیل و شکلگیری مسیر شغلی خود قرار دارند، اما همزمان بخشی از درآمدشان به تأمین خانواده اختصاص پیدا میکند. این وضعیت را میتوان نوعی فشردگی میان مسئولیت خانوادگی و استقلال فردی دانست. فرد از یک سو هنوز به منابعی برای ساختن آینده خود نیاز دارد و از سوی دیگر، ناچار است منابع فعلی خود را برای حفظ وضعیت اقتصادی خانواده نیز مصرف کند.
بنابراین، فشار اقتصادی در این گروه ممکن است دو زمان را همزمان تحت تأثیر قرار دهد: حال و آینده. در زمان حال، فرد خرید پوشاک و سایر مخارج غیرضروری را کاهش میدهد؛ در آینده، محدودیت منابع میتواند امکان سرمایهگذاری بر آموزش، مهارت، جابهجایی، استقلال مسکن یا شکلدهی به زندگی مستقل را محدود کند. خود نظرسنجی مستقیماً این پیامدهای آینده را اندازهگیری نکرده است، اما ترکیب دادههای موجود چنین فرضیهای را برای پژوهشهای بعدی مطرح میکند.
