او دختری ۱۶ ساله بود؛ با یک زندگی، آرزوها و آیندهای که هنوز فرصت ساختهشدن پیدا نکرده بود.
خانه قرار است جایی برای امنیت باشد، اما برای بعضی دختران، خانه نخستین جایی است که در آن کنترل، ترس و خشونت را تجربه میکنند. محرومیت از تحصیل، محدودکردن ارتباطات و گرفتن حق انتخاب، شکلهای مختلف یک چیزند: کنترل زندگی یک انسان به جای خودش.
در بسیاری از قتلهای موسوم به «ناموسی»، زندگی یک زن یا دختر به چیزی به نام آبرو گره زده میشود؛ انگار شأن خانواده مهمتر از جان و آزادی اوست. اما هیچ آبرویی نمیتواند مالک زندگی یک انسان باشد.
در مورد هانا، گزارش شده که در ۷ شهریور ۱۴۰۵، زمانی که خواب بود، با شلیک پدرش کشته شد؛ دختری ۱۶ ساله، در جایی که باید امنترین نقطه زندگیاش میبود.
سلطه فقط در خیابان، اداره یا حکومت دیده نمیشود. گاهی در نزدیکترین رابطهها شکل میگیرد؛ جایی که یک نفر خود را صاحب اختیار زندگی دیگری میداند.
«تو دختر منی» نباید به معنای «زندگی تو متعلق به من است» باشد.
وقتی یک زن یا دختر به خاطر انتخاب، رابطه، پوشش یا تصمیمی که دیگران نمیپسندند قربانی خشونت میشود، نباید آن را پشت عباراتی مثل «اختلاف خانوادگی» پنهان کرد. خصوصیکردن خشونت، فقط آن را نامرئیتر میکند.
هانا یک پرونده جدا از جامعه نیست. پشت هر داستان خشونت، ساختاری از ترس، کنترل، سکوت و نابرابری وجود دارد.
هانا ۱۶ ساله بود.
حق داشت نه بگوید.
حق داشت انتخاب کند.
حق داشت زنده بماند.
حق داشت آیندهاش را خودش بسازد.
هیچ پدر، خانواده یا جامعهای مالک زندگی یک انسان نیست.
هانا رکان فقط یک اسم در میان خبرها نبود
