ابزار مقدس

نویسنده: ضرغام
خواجه آصف در مجلس ملی پاکستان چیزی گفت که تا همین چند سال پیش گفتنش خیانت حساب می‌شد: پاکستان بخاطر اسلام وارد جنگ افغانستان نشد، بخاطر این شد که آمریکا راضی باشد. جمله‌ای کوتاه و بی‌تزئین، از زبان کسی که خودش تا گلو در همین بازی بوده. باید کمی روی این جمله مکث کرد تا وزنش را حس کرد. سال‌ها به یک نسل گفته بودند بروید بجنگید، خدا با شماست؛ برایش کتاب درسی نوشتند، از منبر خطبه خواندند، و خیلی‌ها با همین باور مردند که دارند برای دین شمشیر می‌زنند. حالا وزیر دفاع همان دولت، در همان مجلسی که این دروغ را دهه‌ها قانونی نگه داشته بود، به‌سادگی می‌گوید موضوع اصلا این نبود. دین فقط پوششی بود روی یک معامله‌ی کاملا سیاسی.
این اعتراف را باید آینه‌ای گرفت جلوی چیزی که همین امروز، در همین افغانستان، در حال تکرار است. طالبان هم دارند از همان جنس دین سواستفاده می‌کنند، فقط جهتش عوض شده. وزیر عدلیه‌شان دستور بازداشت و شکنجه‌ی بزرگان جامعه‌ی شیعه را می‌دهد، و این کار را زیر پرچم دفاع از دین توجیه می‌کند. اما اگر کمی عقب بایستیم، همان الگو را می‌بینیم که خواجه آصف رویش اعتراف کرد، فقط با قربانی‌ای دیگر. آنجا پاکستان از باور جوان‌های افغانستانی سواستفاده کرد تا برایش بجنگند؛ اینجا طالبان از همان باور استفاده می‌کند تا خود افغانستانی‌ها را از هم بشکافد. شیعه و سنی، هزاره و پشتون و تاجیک، هرکس یک روز می‌بیند همسایه‌اش دیگر همسایه نیست، مظنون است.
این شکاف اتفاقی نیست. حکومتی که پایه‌اش رضایت مردم نیست بلکه ترسشان است، برای زنده‌ماندن ناچار است مردمش را از هم جدا نگه دارد؛ روزی که مردم زبان مشترک پیدا کنند، آن حکومت تمام می‌شود. پس زندانی‌کردن بزرگان یک قوم و فشار روی قوم دیگر، اتفاقی روی حکومت نمی‌افتد، خودِ روش حکومت‌کردن است.
و از همین‌جا می‌رسیم به خیابان، به زنی/زنانی که به‌زور سوار ون می‌کنند چون پوشش یا رفتارش را نپسندیده‌اند، و کنار مردان امر به معروف، زنانی هم هستند که همین کار را با زنان دیگر می‌کنند، می‌زنندشان، تحقیرشان می‌کنند. این تصویر ارزش دارد که کمی جلوی چشم نگه‌داشته شود: زنی که به دستور مردانی که خودشان حاضر نیستند در ظاهر قضیه دخالتی کنند، زن دیگری را می‌زند. این اوج موفقیت یک نظام سرکوبگر است، جایی که قربانی خودش تبدیل می‌شود به ابزار سرکوب قربانی بعدی. همان‌طور که جوان‌های افغانستانی و پاکستانی سوخت جنگ نیابتی یک قدرت بزرگ‌تر شدند، حالا زنان هم دارند سوخت کنترل زنان دیگر می‌شوند.
الگو، هر جا که برود، یکی‌ست. قدرت هیچ‌وقت خودش دستش را کثیف نمی‌کند؛ همیشه یکی را از میان خود قربانی‌ها پیدا می‌کند، آموزشش می‌دهد، چماق یا اسلحه دستش می‌دهد، و می‌فرستدش سراغ بقیه. آن جوانی که فکر می‌کرد جهاد می‌کند و آن زنی که فکر می‌کند دارد امر به معروف می‌کند، هیچ‌کدام در نهایت چیزی جز ابزار نبودند. و وقتی دیگر به کارشان نیامد، همان‌طور که خواجه آصف به زبان خودش گفت، کنار انداخته می‌شوند.
مسئله اصلی، مذهب یا قومیت یا جنسیت نیست؛ مسئله این ساز و کار است که هرکدام از اینها را پیدا می‌کند و در خدمت خودش به کار می‌گیرد. اسمش را جهاد بگذارند یا امر به معروف یا دفاع از تمامیت ارضی، فرقی نمی‌کند؛ آخرش عده‌ای بالا می‌مانند و بقیه، از هر قوم و مذهب و جنسیتی، دستمال‌های مصرفی همین یک بازی‌اند. یک وزیر پاکستانی فقط پرده از یک گوشه‌اش برداشت. گوشه‌های دیگرش را لازم نیست جای دوری بگردیم؛ همین حالا در همین شهر دارند اتفاق می‌افتند.