تخریب، هنر است!
پنج هزار سال از حکمِ چوپان بر رَمه می گذرد،
زمان امحایِ قدرت و عرشِ ستم سر رسیده است!
ما رَمه نیستیم، در جبهه آنارشیست ایم
تا پایانِ بندگی و رهایی زیردستان.
اگر این جهان تحت تسلط حکومتِ خدایی گردانده می شد،
می بایست تا به حال در جایی دیگر میبود، یا هرگز وجود نمی داشت!
نه بیوقفه به دورِ خودش و خورشید میگشت،
نه رنجِ کسی بر باد میرفت، نه اینجا خونِ زندهوران ریخته می شد!
گویا او بینهایت تواناست، بیشریک و یگانه، از رازِ زمان آگاه است.
پس اینهمه ارباب و رئیس و ارتش و کشیش و ملاهای فاسد برای چه بود؟!
جهان به حکمِ سرمایه تسخیر شد.
دولت و استعمار و مرزهای ساختگی!
فاسدان بر رأس خزانهداری اند،
به این واسطه کولبر به قتل رسید!
ابزارِ بردگیِ انسان، حکومت است، دولت است، کمپانی است.
این خون است که در قمارِ پول باخته شد، نامِ خدا هم روی دلارِ آمریکاست!
آری، نامِ خدا بر روی دلارِ آمریکاست.
پنج هزار سال از حکمِ چوپان بر رَمه می گذرد
زمان امحایِ قدرت و عرشِ ستم سر رسیده است!
ما رَمه نیستیم، در جبهه آنارشیست ایم
تا پایانِ بندگی و رهایی زیردستان.
حامورابی قانون را به نامِ خدایانِ پیشین نوشت،
سیپای شبان، گله ی انسان را برسنگِ بازالت حک کرد!
آئینها آمدند و بردگی را به سیستمِ کشورداری تبدیل کردند.
انحصارگراییِ مرکزگرایِ چوپانیِ باستانی،
انسان را به موجودی نادان تنزل دادند.
کانت میگوید: برونآ از صغارت و نادانی!
هگل آگاهیِ آزادی را بر تاریخِ جهان آویخت!
جامعه خود را سازماندهی کند، این خود حاکمان را به زیر میکشد!
کروپوتکین، بوکچین، اوجالان؛ همبستگیِ افقی اجتماعی را اثبات میکنند.
باکونین پرده از روی تاجداران فریبکار برمیدارد و سرنگونشان میکند!
هنوز هم انسانهایی هستند که بارِ سنگین را به دوش میکشند،
برای آزادی، از شکنجه و دار هم باکی ندارند.
نمیخواهند برده باشند، طبقهی حاکم را رسوا میکنند!
آیا چوپان گله را برای پرورش و خوش سعادتی آن میخواهد؟
!یا سه پایهی اقتصادیِ چوپانی فقط پشم و شیر و گوشت است؟
پشم، رنجِ مردم است!
شیر، زندگی و زیستبومِ ویرانشدهی دیروز !
گوشت، تنِ انسان و جنگ امپریالیستی و بمباران!
مرزها آخورهای بستهی پر از نکبتِ جامعهی بشری اند!
ببینید که بازرگانانِ نوکرصفت و ناسیونالیست، گدایِ قدرتمندانِ جهاناند!
سازماندهیِ افقی از پایینِ جامعه برای آنها، نشانهی شکستِ نردبانِ تسلط بر مردم است!
میترسند وقتی میگویم دیگر زمان خروج از صغارت خود خواسته و واژگونیِ عرشِ خدایان فرا رسیده است!
یا باید نابود شوند!
یا بیرون رانده شوند!
