میان ضرورت مبارزه مسلحانه و هراس از جنگ داخلی؛ تصویری از نگرش مخاطبان جبهه آنارشیستی به وضعیت ایران
در یک نظرسنجی که از مخاطبان جبهه آنارشیستی ( در تلگرام ) درباره نسبت میان مبارزه مسلحانه، خشونت سیاسی و وضعیت کنونی ایران انجام دادیم، از شرکتکنندگان پرسیدیم که آیا مسلحشدن و توسل به مبارزات خشونتآمیز را در شرایط فعلی ایران مطلوب و مفید میدانند یا خیر.
نتایج این نظرسنجی نشان میدهد که ۵۰ درصد از پاسخدهندگان، مسلحشدن و مبارزات خشونتآمیز را در وضعیت فعلی مفید ارزیابی کردهاند. در مقابل، ۳۲ درصد این رویکرد را مضر دانستهاند و ۱۸ درصد نیز اعلام کردهاند که در این زمینه نظر مشخصی ندارند.
در نگاه نخست، ممکن است سهم ۵۰ درصدی موافقان بهعنوان نشانهای از گرایش نیمی از مخاطبان به مبارزه مسلحانه تفسیر شود؛ بااینحال، قرار گرفتن ۳۲ درصد مخالف در کنار ۱۸ درصد افراد فاقد نظر مشخص، تصویر پیچیدهتری از افکار عمومی این جامعه مخاطب ارائه میدهد. به بیان دیگر، اگر افراد مردد را در کنار مخالفان قرار دهیم، نیمی از پاسخدهندگان یا با این رویکرد مخالفاند یا هنوز به ضرورت آن نرسیدهاند. بنابراین، جامعه مخاطبان جبهه آنارشیستی را نمیتوان دارای اجماع مشخصی درباره مسلحشدن و توسل به خشونت سیاسی دانست.
اهمیت این شکاف زمانی بیشتر میشود که نتیجه پرسش دیگری را در نظر بگیریم: ۵۴ درصد از مخاطبان، احتمال وقوع جنگ داخلی در ایران را بالا ارزیابی کردهاند.
همزمانی این دو یافته، نکته قابلتوجهی را آشکار میکند: بخش قابلتوجهی از مخاطبان، از یک سو مبارزه مسلحانه را در شرایط کنونی مفید میدانند و از سوی دیگر، نسبت به احتمال وقوع جنگ داخلی نگرانی دارند. البته از این دو شاخص بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که موافقان مبارزه مسلحانه لزوماً همان افرادی هستند که احتمال جنگ داخلی را بالا میدانند؛ برای اثبات چنین رابطهای به دادههای تفکیکی و بررسی همزمان پاسخهای افراد نیاز است.
بااینحال، در سطحی کلانتر، این نتایج از وجود یک تنش سیاسی و اجتماعی قابلتأمل حکایت میکنند: تنش میان تصور ضرورت دفاع و مقاومت در برابر ساختار قدرت از یک سو، و نگرانی از گسترش خشونت سازمانیافته، فروپاشی نظم اجتماعی و ورود کشور به چرخهای از درگیریهای داخلی از سوی دیگر.
این دوگانگی را میتوان در چارچوب بحران اعتماد به سازوکارهای تغییر سیاسی نیز بررسی کرد. هنگامی که بخشی از جامعه امکان اصلاح، نمایندگی سیاسی و تغییر از مسیرهای نهادی را محدود یا ناممکن ارزیابی میکند، احتمالاً ایده توسل به اشکال رادیکالتر مبارزه برای آن بخش جذابیت بیشتری پیدا میکند. بااینحال، پذیرش مبارزه مسلحانه لزوماً به معنای پذیرش پیامدهای احتمالی آن نیست. ممکن است افراد، خشونت را در مقام ابزاری برای تغییر ضروری تلقی کنند، اما همزمان از پیامدهایی مانند جنگ داخلی، چندپارگی سرزمینی، شکلگیری نیروهای مسلح رقیب و تضعیف امکان بازسازی نهادهای اجتماعی بیم داشته باشند.
از منظر جامعهشناختی، این نتایج همچنین پرسشی اساسی درباره رابطه میان هدف سیاسی و ابزار دستیابی به آن مطرح میکنند: آیا توسل به خشونت میتواند به ایجاد نظمی آزادتر و مشارکتیتر منجر شود، یا ممکن است در صورت گسترش درگیری، مناسبات قدرت و سلطه را در قالبی تازه بازتولید کند؟ این پرسش برای جریانی مانند آنارشیسم که نقد تمرکز قدرت و مناسبات سلطه از مبانی نظری آن است، اهمیت ویژهای دارد.
پاینوشت : لینک های مرتبط با نظرسنجی
https://t.me/AnarchistFront/10022
https://t.me/AnarchistFront/10023
