نویسنده: زانیار
اعتراضها از اواخر سپتامبر ۲۰۲۶ با محاصره مسالمتآمیز مدارس در حومه کمدرآمد سندنی در پاریس شروع شد و ظرف چند هفته به صدها مدرسه و بعد دانشگاهها رسید. وزارت دادگستری فرانسه از بیش از پنج هزار بازداشت خبر داده که هشتاد و هفت درصدشان زیر سن قانونیاند. سندیکاهای دانشجویی ده میلیارد یورو بودجه اضطراری برای نوسازی مدارس، جای بیشتر در دانشگاهها و استخدام گسترده معلم میخواهند. یعنی بچههایی که در خیابان با پلیس درگیرند، بودجه را از همان دولتی میخواهند که پلیس را فرستاده. این تناقض را نمیشود از سر ملاحظه نادیده گرفت، بهویژه که میان معترضان آنارشیستها هم هستند، کسانی که اصل فکریشان این است که هیچ مرجعی حق سلطه ندارد.
مطالبه از دولت یک جمله بیطرف نیست. کسی که از دولت معلم و بودجه میخواهد، پیشاپیش پذیرفته که معلم و بودجه را باید دولت بدهد. هر چه بدهد لطفی است که باید قدرش را دانست، و هر چه ندهد کوتاهی دولت است و نه ضعف خود معترض. از همان لحظه بحث از (چه کسی مدرسه را میسازد و اداره میکند) به (چند میلیارد یورو) تغییر میکند، و عددها زبان خود دولتاند. جواب دولت هم همیشه از جنس حسابداری است. دولتی که زیر فشار بازار اوراق قرضه است تا بدهی و کسری بودجهاش را کم کند، به بچهها میگوید پول نیست. معترضان با کسی که دفتر حساب دستش است سر عدد چانه میزنند و همیشه بازندهاند.
بعد نوبت بازتعریف میرسد. ماکرون نگرانیاش را از بهرهبرداری سیاسی چپ افراطی از اعتراضها اعلام کرده. این همان چارچوبی است که هر دولتی وقتی اعتراضی از کنترلش بیرون میرود به کار میگیرد.
معترض مطالبهگر خودش را به این چارچوب میسپارد: اگر معقول باشد با او گفتگو میشود و اگر افراطی باشد سرکوب. دولت این تقسیم را خودش انجام میدهد و هر بار هم جواب میدهد. وعده استخدام سه هزار معلم و اصلاحیههایی در لایحه بودجه ۲۰۲۷ برای بازتاب بخشی از پیشنهادهای یک پلتفرم مشورتی دانشآموزی نمونهاش است. شورش چند صد هزار نفر به یک پلتفرم مشورتی دولتی ختم میشود، و این پایان طبیعی راهی است که آدرس خواستهاش را به دولت داده.
رفقایی که در این جنبشاند میگویند بستن مدرسه خودش اقدام مستقیم است. این درست نیست. اقدام مستقیم یعنی خودت کاری را انجام بدهی که از دیگری میخواستی. اگر مدرسهای را ببندی و همانجا خودت کلاس را اداره کنی، اقدام مستقیم کردهای. اگر ببندی که دولت را پای میز بکشانی، فشار آوردهای.
این همان کاری است که لابیها با پول میکنند و اینجا با متریس و آتش. اقدام مستقیم آنارشیستی در آنها فقط به عنوان اهرم چانهزنی مصرف میشود. محاصرهای که در بهدستگرفتن مدرسه تمام نشود و فقط وسیلهای برای دریافت وعده باشد، کلید را همان لحظه به دولت داده.
جواب معمولی هم این است که بچهها در کلاسهای فرسوده درس میخوانند و نمیشود تا انقلاب صبر کرد. این حرف را جدی میگیرم. هیچ آنارشیستی نباید بگوید مدرسه خوب نمیخواهیم. اما (مدرسه خوب میخواهیم) با (از دولت مدرسه خوب میخواهیم) فرق دارد، و تمام آنارشیسم در همین فاصله است. فرانسیسکو فرر در ۱۹۰۱ در بارسلونا مدرسه نوین را ساخت، بیآنکه از دولت اجازه یا بودجه بخواهد. دولت اسپانیا هم مدرسههایش را بست و خودش را در ۱۹۰۹ اعدام کرد.
آنارشیستهای آن دوره میدانستند هر چه دولت بدهد میتواند پس بگیرد، و چیزی که خودت ساخته باشی کمتر در دست دیگری است.
هزینه را همیشه کسانی میدهند که پایینترند. هشتاد و هفت درصد بازداشتیها بچهاند و پروندهشان با خودشان میماند. مذاکره بالا انجام میشود، میان سندیکاها، احزاب و دولت. و هر امتیازی که گرفته میشود با مشروعیتی که به دولت داده میشود پرداخت میشود. دستگاهی که امروز پنج هزار بازداشت را پشت سر گذاشته، سال دیگر با همین پروندهها و همین قوانین به دست هر کسی میافتد که انتخابات را ببرد، از جمله راست افراطی. سرکوب جدیتر هنوز مانده و ابزارش آماده است. جنبشی که به یک نسل یاد بدهد از دولت بخواهد، به او یاد نداده بدون دولت چه کند.
چرا آنارشیستها در این جنبش به زبان مطالبه روی آوردهاند؟ یک دلیل این است که فراخوانها را سندیکاها میدهند. این سندیکاها هستند که بودجه و استخدام میخواهند. در جنبشی که سخنگویانش اتحادیه و حزباند، آنارشیست یا زبان آنها را میپذیرد یا بیرون میماند. ولی دلیل عمیقتر در خود سنت چپ دولتمحور است.
کمونیستها و سوسیالیستها هر چقدر هم خودشان را کارشناس همهچیز بدانند، در عمل به این باور تکیه کردهاند که بدون دولت و رهبری نمیشود دوام آورد. لنین در (چه باید کرد) نوشت که تودهها بهتنهایی فقط به آگاهی صنفی میرسند و حزب پیشتاز باید از بیرون به آنها آگاهی سیاسی برساند. سانترالیسم دموکراتیک یعنی تصمیم در مرکز و اجرا در پایین.
سوسیالدموکراسی هم راه را از پارلمان و دولت رفاه میبیند، یعنی خدمات را باید دولت بدهد.
اختلاف اینها با هم بر سر این است که دولت را چه کسی اداره کند، و هیچکدام نمیپرسند که آیا اصلا لازم است.
استثنا هم هست، مثل کمونیستهای شورایی، ولی جریان اصلی چنین است. تجربه هم نشان میدهد که این باور در قدرت چه میکند. در اسپانیای ۱۹۳۷ حزب کمونیست و نیروهای وابسته به آن در خدمت بازگرداندن ارتش و پلیس به دست دولت بودند. در اوکراین بلشویکها به ماخنو در ۱۹۲۰ و ۱۹۲۱ حمله کردند. و در کرونشتات در مارس ۱۹۲۱ ملوانان شورشی را سرکوب کردند.
ریشهاش ترس است. برای آنها نبودن یک پشتیبان بالاسری، چه رهبر چه دولت، ترسناک است. تصور اینکه جامعه میتواند بدون مرکز دوام بیاورد برایشان تقریبا ناممکن است. آنارشیسم اما از همان ابتدا با این تصور بزرگ شد که هیچ رهبری و هیچ قدرتی حق سلطه ندارد و نباید باشد.
آنارشیستها با این فکر زندگی کردهاند و رشد کردهاند. تنها چیزی که کم داشته، گذار از متن و نظریه به عمل جدی و واقعی است. این کار شدنی است، به شرط اینکه نگاهمان عوض شود: به دولت نه به عنوان ضامن زندگی که به عنوان مانع آن نگاه کنیم.
این بحث نظری نیست و تاریخ جوابش را داده است. نامی که اینجا باید آورد دوروتی است.
در جولای ۱۹۳۶ ارتش در اسپانیا کودتا کرد و در بارسلونا کارگران سازمانیافته در سندیکای سیانتی و فدراسیون آنارشیستها کودتا را در خیابان شکست دادند. بعد کارخانهها، حملونقل و بخش بزرگی از زمینهای کشاورزی در کاتالونیا و آراگون را خودشان اداره کردند. بر پایه برآوردهای مختلف صدها کلکتیو در آراگون شکل گرفت. دوروتی ستونی از شبهنظامیان را به جبهه آراگون برد. اما در همان ماهها سازمان وارد دولت شد.
در سپتامبر ۱۹۳۶ به دولت کاتالونیا پیوست و در نوامبر چهار نفر از رهبرانش در دولت مرکزی وزیر شدند. وزیر دادگستری یک آنارشیست بود.
دلیل رسمیشان این بود که جنگ اول است و انقلاب بعد. برای جنگ سلاح لازم بود و سلاح را شوروی میداد، در ازای نفوذ کمونیستها. شبهنظامیان هم در ماههای بعد به ارتش منظم زیر فرماندهی دولت پیوستند. دوروتی در همان نوامبر در مادرید کشته شد.
در می ۱۹۳۷ در بارسلونا میان کارگران سیانتی و دولت جمهوری درگیری مسلحانه درگرفت. رهبران همین سازمان از نیروهای پایین خواستند سلاح را زمین بگذارند. بعد دولت پلیس و صنعت را پس گرفت و در اوت ۱۹۳۷ نیروهای ارتش شورای آراگون و کلکتیوها را منحل کردند. فرانکو در ۱۹۳۹ جنگ را برد. خود سیانتی دو صدا داشت. گروه (دوستان دوروتی) در همان سال ۱۹۳۷ از درون به این همکاری با دولت اعتراض کرد.
یعنی آنچه رخ داد ناآگاهی نبود. کسانی در درون صریحا میگفتند این راه به شکست میرسد، و رهبری آنها را نشنید!.
ماخنو در اوکراین جنوبی تجربه مشابهی دارد. از ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۱ در منطقهای حول گولیایپولیه با شوراهای دهقانی و بدون دولت زندگی کردند و همزمان با آلمانیها و اتریشیها، ارتش سفید و بعد با دولت اوکراین میجنگیدند. دو بار با ارتش سرخ بلشویکها متحد شدند و هر دو بار بلشویکها وقتی دشمن مشترک رفت، به آنها حمله کردند. ماخنو در ۱۹۲۱ از اوکراین فرار کرد. در منچوری کره هم از ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱ انجمنی آنارشیستی میان دهقانان کرهای وجود داشت که با حمله ژاپن و فشار کمونیستها از میان رفت. هر سه تجربه حدود دو تا سه سال دوام آوردند.
در هر سه مورد نیروی نظامی دشمن عامل اصلی شکست بود و باید این را صادقانه گفت.
فرانکو با کمک آلمان و ایتالیا بود و ارتش سرخ در اوکراین دهها برابر قویتر. اما دو چیز دیگر هم هست که نمیشود نادیدهاش گرفت. اول اینکه در همهشان اتحاد با دولتها یا احزاب دولتمحور ضربه آخر را ممکن کرد:
جمهوری در اسپانیا، بلشویکها در اوکراین. دوم اینکه در اسپانیا کنار گذاشتن اصل برای بقا؛ بقا نیاورد. سیانتی هم پشتوانه مردمیاش را از دست داد و هم جنگ را. اسپانیای ۱۹۳۶ نشان داد که حتی سازمانی با صدها هزار عضو، اگر عادت کرده باشد در لحظه تصمیم سراغ دولت برود، همین کار را میکند.
حالا باید از جایی حرف زد که آنارشیستها هنوز میجنگند: روژاوا. (تکوشینا آنارشیست،TA) در پاییز ۱۷ ۲۰ تاسیس شد، بعد از سالها حضور آنارشیستهای بینالمللی در روژاوا که از دفاع از کوبانی در برابر داعش شروع شده بود.
این گروه نه از دولت چیزی میخواست و نه در انتظار انقلابی بود که جای دیگری شروع شود. وارد جنگ شد. یکی از رفقایشان، شوگر ماخنو، در ۲۰ ژانویه ۲۰۱۸، یک روز بعد از شروع حمله ترکیه به عفرین، به روژاوا رسید و چند هفته بعد در دفاع از عفرین کشته شد.
لورنتسو اورستی هم، که او را جنگنده تکوشینا آنارشیست میشناسند، در ۲۰۱۹ در جنگ با داعش کشته شد. اینها شعار نیست. سالهاست که اینجا ماندن و جنگیدن و کشته شدن است.
از عیبهای روژاوا هم پنهان نمیکند. آنها میگویند ائتلاف بینالمللیای که برای حمایت از روژاوا ساخته شد عمدتا از گروههای مارکسیست-لنینیستی بود و حضور آنارشیستها در آن همیشه نقطه پیچیدهای بوده. در زندگی روزمره سازوکارهایی میگذارند تا از شکلگیری سلسلهمراتب غیررسمی در گروه جلوگیری کنند.
در گفتوگوی ۲۰۲۰ هم میپرسند چه عواملی باعث تثبیت ساختارهای سلسلهمراتبی در روژاوا شده و کدام بخشهای جامعه در برابرش مقاومتر بودهاند. آنها خودشان را در سایه پنهان نکردهاند و ادعا نکردهاند که روژاوا آنارشیستی است. این صداقت درس خودش را دارد.
موضعشان در برابر دولتها هم روشن است. در ژانویه ۲۰۲۶، وقتی گروههای مسلح وابسته به دولت انتقالی سوریه حمله گستردهای به مناطق شمال و شرق سوریه شروع کردند، نوشتند که نیمی از رفقایشان در خط مقدماند و نیمی دیگر در شهرها سنگر میسازند. و تاکید کردند که کمونها، تعاونیها و آکادمیها ستون فقرات چنین انقلابیاند و از منطق تمرکز و انحصار سرمایهداری و دولت-ملت فاصله میگیرند. این جمله مستقیما به بحث ما مربوط است.
آنها زیر بمباران هم آنچه را که باید بسازند مشخص کردهاند: کمون و تعاونی و آکادمی، و نه فهرست مطالبه از دولت.
باید دقیق بود. من متنی از TA درباره اعتراضهای فرانسه یا اتحادیه اروپا نیافتم و نمیخواهم موضعی به آنها نسبت بدهم که نگفتهاند. موضعشان در جاهای دیگر روشن است، و از همین موضع میتوان پرسید: اگر آنها زیر دورنمای مرگ از (منطق دولت-ملت) فاصله گرفتند، رفقایی که در پاریس زیر گاز اشکآور ایستادهاند چرا باید به همین منطق برگردند؟ فشار و خطر در دو جا یکسان نیست، اما اصل یکی است.
و درس دیگرشان این است که روژاوا بدون سلاح و بدون متحد خارجی دوام نمیآورد، و متحد خارجی یعنی وابستگی. TA این را پنهان نمیکند.
کسی که تجربه روژاوا را الگو میکند باید هزینهاش را هم قبول کند، و هیچکس نگفته که آنارشیسم عملی ارزان است!!.
اگر آنارشیستهای اتحادیه اروپا میخواهند از خط اسپانیا نروند، پرسششان باید این باشد که با مدارسی که بستهاند چه میکنند، و نه اینکه ده میلیارد یورو را از کجا بیاورند. میتوانند با معلمهای همدل و والدین و خود دانشآموزان همانجا صنفها را اداره کنند. صندوق اعتصاب و کمک متقابل بسازند تا بازداشتیها و خانوادههایشان تنها نمانند. مجمعهای محله و دانشگاه راه بیندازند و در آنها تصمیم بگیرند و اجرا کنند. تعاونی بسازند. هیچکدام از اینها عجیب نیست و همهاش سختتر از نوشتن بیانیه است. اما تنها چیزی است که وقتی لحظه سخت برسد به کار میآید.
سیانتی هم مدرسه و باشگاه فرهنگی و تعاونی داشت و در لحظه تصمیم باز هم سراغ دولت رفت.
ساختن بهتنهایی کافی نیست. باید از پیش روشن باشد که در لحظه سخت چه کسی تصمیم میگیرد و با چه شرطی ممکن است کسی از اصل کوتاه بیاید. این را باید پیش از بحران تعیین کرد.
رفقای اروپایی باید قبول کنند که مطالبه از دولت عادت میآورد. هر سال که این عادت ادامه پیدا کند، توان ساختن ضعیفتر میشود. آنارشیسمی که فقط در متن مانده و در عمل به صف مطالبهکنندگان پیوسته، روزی که لحظه واقعی برسد همان کاری را میکند که در ۱۹۳۶ کرد: چیزی را که از خیابان گرفته به دولت تحویل میدهد.
#آزادی_بدون_تضمین
#فرانسه
#آنارشیسم
#تکوشینا
#اتحادیه_اروپا







